تبليغاتX
خدیجه - بعضی ها نمی تونن منتظر معجزه باشن

خدیجه

اگر مهربان باشی بهشت را می بینی که در همین نزدیکیهاست
بعضی ها نمی تونن منتظر معجزه باشن
می گن تا یکشنبه بیشتر غذا رزرو نکرده بود.کارشناسی ارشد ریاضی بود.پسر بود.لرستانی بود.۱۱ شب می ره خموم و یه مشما می کشه روی سرش و دورش رو هم چسب می زنه و وقتی هم که احساس خفگی می کنه،هیچ عکس العملی برای نجاتش نمی کنه.هم اتاقیاش می بینن که از حموم بیرون نیومده و می رن سراغش و می بینن که با چشمای باز و یه مشما روی سرش افتاده زمین.رئیس دانشگاه و کلی آدم کله گندهدیگه می برنش بیمارستان و توی ICU  و می گن که مرگ مغزی کرده چون اکسیژن به مغزش نرسیده بود.ما صبح متوجه شدیم.یکی از دخترای خوابگاه از دوست پسرش که تو خوابگاه پسرا بوده شنیده.انگار برادرش هم توی لرستان خودکشی کرده،اما معلوم نیست که چرا؟

هیچ وقت فکر نمی کردم که حق با کیه و نا حق چیه؟

اما احساس می کنم که نباید محکومش کرد.من با خودکشی موافق نیستم.اما بهر حال یه دلیلی داره کهیه آدم حتی موقع خفه شدنش هم به داد خودش نمی رسه.

برای اون روز برنامه ریزی کرده بود،انگار برادرش هم همینطور.

اما احساس می کنم که دلیلش باید قابل تامل باشه.

بعضی ها نمی تونن منتظر معجزه باشن.این احساس که همچی تموم شده یا دیگه نمی شه کاری کرد آدمو از پا در میاره.بعضی ها صبرشون کمه.دلشون کوچیکه.و بهضی ها هنوز نمی دونن که دارن چیکار می کنن.با بعضی ها باید کنار اومد.باید باهاشون حرف زد.باید کمکشون کرد. و گرنه افسرده می شن.مثل همین موردی که ما داشتیم.می گن افسرده بود.قرص می خورد.باید اونها رو تنها نذاشت.باید بهشون سر زد.باید راهنمائیشون کرد.باید دوسشون داشت.تا فکر کنن که هستن ،یکی رو دارن، و همه دور و برشونن.

پانوشت:

همون شب فوت کرد.

می گن که هر کی خودکشی کنه جاش جهنمه.برای یک لحظه از خدا بخواید که اونو ببخشه.

چون جوون بود و شاید کسی رو نداشت که باهاش حرف بزنه.

دوشنبه ۷/۲/۸۸ صبح

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت16:5توسط khadijeh_hb |