هیچ وقت فکر نمی کردم که حق با کیه و نا حق چیه؟
اما احساس می کنم که نباید محکومش کرد.من با خودکشی موافق نیستم.اما بهر حال یه دلیلی داره کهیه آدم حتی موقع خفه شدنش هم به داد خودش نمی رسه.
برای اون روز برنامه ریزی کرده بود،انگار برادرش هم همینطور.
اما احساس می کنم که دلیلش باید قابل تامل باشه.
بعضی ها نمی تونن منتظر معجزه باشن.این احساس که همچی تموم شده یا دیگه نمی شه کاری کرد آدمو از پا در میاره.بعضی ها صبرشون کمه.دلشون کوچیکه.و بهضی ها هنوز نمی دونن که دارن چیکار می کنن.با بعضی ها باید کنار اومد.باید باهاشون حرف زد.باید کمکشون کرد. و گرنه افسرده می شن.مثل همین موردی که ما داشتیم.می گن افسرده بود.قرص می خورد.باید اونها رو تنها نذاشت.باید بهشون سر زد.باید راهنمائیشون کرد.باید دوسشون داشت.تا فکر کنن که هستن ،یکی رو دارن، و همه دور و برشونن.
پانوشت:
همون شب فوت کرد.
می گن که هر کی خودکشی کنه جاش جهنمه.برای یک لحظه از خدا بخواید که اونو ببخشه.
چون جوون بود و شاید کسی رو نداشت که باهاش حرف بزنه.
دوشنبه ۷/۲/۸۸ صبح


