از ماست که بر ماست
گاهی خیلی مواظبت می کنم که چی بنویسم یا چی ننویسم.مثلا همین الان می خواستم یه چیزی بنویسم
که نشد.یخورده بار امتحانات سبک شد.من نمی دونم این استاد ما چرا اینقئر نسبت به درسش بی اهمیته.دو ترم که باهاش یه درس ۴ واحدی رو داریم اما هر دو ترم فقط یه نصف روز وقت داشتیم.انصاف نیست به خدا!!!!ما هم که طالب علم!!!
دیدیم اینجوری نمی شه از علم بهره برد و زمان رو چون ضیغ دیدیم لاجرم از خواب نازمون گذشتیم و به کسب علم پرداختیم.خودم باورم نمی شه که فقط ۴۵ دقیقه شایدم کمتر خوابیده باشم.البته این مسلما از تنبلیهای دوران فرجه نتیجه نمی ده.بلکه از شور و شعف بی حد و اندازه من و دوستان در کسب علم هست.خلاصه اینکه الان من نمی دونم با چه قوایی اینجا نشستم و دارم تایپ می کنم.سر جلسه داشت خوابم می برد.چشام می سوخت.ولی خب تا این شب زنده داریها نباشه که نمی تونم تنبلیهام و جبران کنم.
خلاصه اینکه خوش که نگذشت اما کلی واسه خودم سوژه شدم.اگه اون دم دمای صبح یکی چشای خسته و خواب آلود منو با اون یه لحظه تو کما رفتنای منو می دیدااااا از ناچاری و دربدری من بجای گریه می خندید.ولی فکر نکنم برام درس عبرت بشه.خودم که خودم و می شناسم که!!!!
من بیدی نیستم که با این بادا بلرزم.![]()
راستی ایرانسل خیلی وقته که شارژم و به من برگردوند.ذوق مرگ شدم وقتی دیدم برگشته.خدا همه گمشده ها رو برگردونه
.ما که خیلی خوشبخت شدیم.
انتخابات تموم شد اما انگار پس لرزه هاش شدیدتر از زلزله شن.
+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت11:41توسط khadijeh_hb |


